دندان سپید
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دندان سپید. [ دَ س َ / س ِ ] (ص مرکب ) دندان سفید. کنایه از شکفته و خندان . (آنندراج ) (از برهان ). خندان . (از غیاث ) (ناظم الاطباء) : سوخته عود است و دلبندان بدو دندان سپید شوق شاهش آتش و شروانش مجمر ساختند. خاقانی . سیاهان بر آن کار دندان سپید ز خنده لب رومیان ناامید. نظامی . ◄ فروتن . (از برهان ) (ناظم الاطباء). ◄ متملق . (ناظم الاطباء).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی