دندان زد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دندان زد. [ دَ زَ ] (ن مف مرکب ) دندان زده . زده شده به دندان . ◄ کنایه از طمعکرده شده است . (آنندراج ). مطلوب و آرزوشده . (ناظم الاطباء) : دندان زد هزار نگاه گرسنه بود لعل لبش که باده به آن رنگ و بو نبود. نظیری (از آنندراج ).