دندان ریختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دندان ریختن . [ دَ ت َ ] (مص مرکب ) افتادن دندانهای کسی . ساقط شدن دندان . (یادداشت مؤلف ). سل . (منتهی الارب ) : نرمی ز حد مبر که چو دندان مار ریخت هر طفل نی سوار کند تازیانه اش . ؟ ♦ دندانهای کسی (حیوانی ) ریختن ؛ کنایه است از دچار ضعف و ناتوانی شدن، و آن بیشتر به سبب پیری باشد. (یادداشت مؤلف ). ۩ ترسیدن . سخت بیم زده شدن .