دم کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دَ. کَ دَ)<BR>۱- (مص ل.) اشباع شدن مکانی از بخار به طوری که تنفس در آن مشکل باشد.<BR>۲- (مص م.) چای، قهوه و مانند آن را در قوری دارای آب گرم کردن بطوری که طعم مطبوعی یا بد؛ جوشاندن چای و مانند آن.<BR>۳- برنج را پس از آبکش کردن در دیگ برگرداندن و روی دیگ آتش ریختن تا آب خشک گردد و برنچ بپزد.<br>