دلیر گشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دلیر گشتن . [ دِ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) دلیر گردیدن . دلاور شدن . شجاع شدن . ◄ جرأت کردن . مسلط و چیره گشتن : برشنا کردن دلیر نگشته بود. (منتخب قابوسنامه ص ٣١). عدل را کرد خواست ظلم تباه در جهان خواست گشت فتنه دلیر. مسعودسعد.