دلمه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (اِ.) کیسة پولی که در جشن عروسی یا اعیاد سال به مهمان و مدعوان دهند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دُ مَ یا مِ) (اِ.) نوعی خوراک مرکب از برنج، گوشت چرخ کرده، لپه، سبزی مخصوص و غیره که در برگ مو، برگ کلم و غیره پیچند و پزند.
(~.) (اِ.) کیسه پولی که در جشن عروسی یا اعیاد سال به مهمان و مدعوان دهند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دلمه . [ دُ م َ / م ِ ] (اِ) جانوری است زهردار شبیه به عنکبوت که به عربی رتیلا خوانند.(برهان ). رتیلا. (از منتهی الارب ). دلمک : آنرا که گزید دلمه ازبهر بهی باید که سفوف کرده شونیز دهی آنگاه به آب گرم و اشخار و نمک مرهم کنی و به موضع نیش نهی . یوسف طبیب (از آنندراج ). رجوع به دلمک شود.
دلمه . [ دَ م َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مرحمت آباد بخش میاندوآب شهرستان مراغه . واقع در ١٦هزارگزی جنوب خاوری میاندوآب و ٨هزارگزی خاوری شوسه ٔمیاندوآب به بوکان، با ١٦٩ تن سکنه . آب آن از زرینه رود تأمین می شود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
دلمه . [ دَ م َ ] (اِخ ) دهی است از بخش سراسکند، شهرستان تبریز. واقع در ١٤هزارگزی جنوب خاوری سراسکند، در مسیر خط آهن میانه به مراغه . آب آن از چشمه و محصول آن غلات و حبوباتست . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).