دلفریبی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دلفریبی . [ دِ ف َ] (حامص مرکب ) دلفریب بودن . فریبندگی دل . دل آرایی . حالت و چگونگی دلفریب . دل آرایی . زیبائی : سوی ما نامه کرد و ما را خواند فصلهایی به دلفریبی راند. نظامی . آورده مرا به دلفریبی واداده بدست ناشکیبی . نظامی . بدین دلفریبی سخنهای بکر بسختی توان زادن از راه فکر. نظامی . خون هزار وامق خوردی به دلفریبی دست از هزار عذرا بردی به دلستانی . سعدی .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی