دل پرسی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دل پرسی . [ دِ پ ُ ] (حامص مرکب ) احوال پرسی . (آنندراج ) : دل پرسی رقیب در افسردگی مکن چون زنده نیست مار به افسون چه احتیاج . رفیع (از آنندراج ). غم نمی بود از ملالت گر بدل پرسی مرا سوی ما هم چون غم خود رسم می بود آمدن . صبحی (از آنندراج ).