دل نژند
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دل نژند. [ دِ ن ِ /ن َ ژَ ] (ص مرکب ) غمین . غمگین . افسرده . دل افسرده . ♦ دل نژند شدن ؛ غمین شدن : سپهبد ز شیروی شد دل نژند برآشفت و گفت ای بداندیش زند. اسدی . ♦ دل نژند کردن ؛ غمگین کردن : کند کاهلی مرد را دل نژند در دانش و روزی آرد به بند. اسدی . رجوع به دل نژند ذیل نژند شود.