دل مانده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دل مانده . [ دِ دَ / دِ ] (ص مرکب ) ملول . اندوهگین . غمگین . ◄ خسته . بیمار. (ناظم الاطباء). ◄ دل چرکین . بی رغبت : چون دست ناشسته در خوان نهاد، همه ٔ یهودیان و معتزله و زنادقه بدین سبب دل مانده شدند. (ترجمه ٔ دیاتسارون ص ١١٠).