دل انگیزی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دل انگیزی . [ دِ اَ ] (حامص مرکب ) حالت و چگونگی دل انگیز.دل انگیز بودن . دلفریبی . گوارایی . نشاط : وآنگه از بهر این دل انگیزی کرد بر تازه گل شکرریزی . نظامی . گرم شد بوسه در دل انگیزی داد گرمی نشاط را تیزی . نظامی . بیست ونه شب بدین دل انگیزی بود بازار من بدین تیزی . نظامی . آب او خورده با دل انگیزی چرک تن را چرا دراو ریزی . نظامی . رجوع به دل انگیز شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی