دقاق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دَ قّ) [ ع. ] (اِ.) آردفروش.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دَ قّ) [ ع. ] (اِ.) آردفروش.
(دُ) [ ع. ] ۱- (اِ.)باریکی. ۲- (ص.) باریک، دقیق. ۳- خرده ریز.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دقاق . [ دَق ْقا ] (ع ص، اِ) آردفروش . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). منسوب به دقیق که اشتغال به عمل آرد را میرساند. (از الانساب سمعانی ). ◄ آنکه آرد بسیار دارد. (از اقرب الموارد). ◄ کوبنده ٔ چیزی . (غیاث ) (آنندراج ). ◄ قصار، که جامه را می کوبد. (غیاث ) (آنندراج ). گازر. (ناظم الاطباء).
دقاق . [ دَق ْ قا ] (اِخ ) لقب حسن بن محمدبن دقاق نیشابوری، مشهور به ابوعلی دقاق، عالم قرن چهارم هجری است . رجوع به ابوعلی (حسن بن ...) شود.
دقاق . [ دَق ْقا ] (اِخ ) لقب علی بن عبیداﷲ دقیقی . رجوع به ابوالقاسم (علی بن عبیداﷲ...) و علی (ابن عبیداﷲ...) شود.