دق کش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دق کش . [ دِ ک ُ ] (ن مف مرکب ) کشته شده به دق . کسی که از دق کشته شود. آنکه از دق بمیرد. ♦ دق کش شدن ؛ دق مرگ شدن . مردن از دق . به اندوه سخت و غم جانکاه مبتلی آمدن . ♦ دق کش کردن ؛ دق مرگ کردن . به رنج و محنت و غصه مبتلی و به مرگ کشاندن کسی را. با اندوه دادن بسیار به او سبب مرگ او شدن .(یادداشت مرحوم دهخدا). ۩ مجازاً، رنج بسیار دادن . دق مرگ کردن .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی