دق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دَ قّ) [ ع. ] (مص م.) کوبیدن، کوفتن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دِ ق یا قّ) [ ع. ] (ص.) ۱- باریک. ۲- اندک، کم.
(دَ) (اِ.) = دک: خواستن، سؤال کردن، گدایی کردن.
(دَ قّ) [ ع. ] (مص م.) کوبیدن، کوفتن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دق . [ دَ قِن ْ ] (ع ص ) دَقی . دَقوان . (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). رجوع به دقوان و دقی شود.
دق . [ دَق ق ] (ع مص ) کوفتن چیزی را. (از منتهی الارب ). کوفتن . (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) (دهار). کوبیدن در را، و از آن جمله است دق الناقوس . (از اقرب الموارد). زدن . (یادداشت مرحوم دهخدا). ♦ دق از دلبر ؛ نام فنی از کشتی، و به معنی خوش آینده نیز آید. گویند آن مرکب از چهاراسم است، و دق به فتح به معنی کوفتگی که ملال است به سبیل مجاز. میرنجات به معنی اول گفته : بنگر از دلبر ما کشتی دق از دلبر کین نهالی است که دارد ز رعونت دلبر. (از آنندراج ). ♦ دق الباب ؛ زدن در. قرع الباب .(یادداشت مرحوم دهخدا). کوفتن در (به وسیله ٔ حلقه ٔ در). در کوفتن . ♦ دق الحصیر ؛ بوریاکوبی، چون کسی خانه ٔ نو سازد و طعامی مهیا گرداند و مردم را دعوت کند آنرا در عجم بوریاکوبی و در عرب دق الحصیر گویند. (غیاث ) (آنندراج ). مهمانی بنای نو. (یادداشت مرحوم دهخدا). ۩ محنت و مشقت . (غیاث ) (آنندراج ): کنج زندان جهان ناگزیر نیست بی پارنج و بی دق الحصیر. مولوی . ♦ دق الکوس ؛ کوفتن طبل را. (دهار) : از پی حرمت کعبه چه عجب گر پس از این بانگ دق الکوس از گنبد خضرا شنوند. خاقانی . ♦ دق باب کردن ؛ در زدن وحلقه بر در زدن و در کوفتن . (ناظم الاطباء). ◄ شکستن، یا زدن و ریزه ریزه نمودن . (از منتهی الارب ). شکستن چیزی را. (از اقرب الموارد). کوفتن و آرد کردن . (غیاث ) (آنندراج ). نرم کردن . (فرهنگ فارسی معین ) : در خیال صورتی جوشیده ای همچو جوزی وقت دق پوسیده ای . مولوی . لیک اگر باشد قرینش نور حق نیست از پیری ورا نقصان و دق . مولوی . ♦ دق ظَهْر ؛ کوفتن بر پشت . شکستن پشت : لشکر سلطان ایشان را به قهر و دق ظَهْر به ماوراءالنهر انداخت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٢٦٨). ◄ آشکارا کردن چیزی را. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
دق . [ دَ ] (اِ) نوبت بازی شطرنج و نرد و غیره، چه اگر گویند چند دق در فلان بازی بردی یا باختی یعنی چند داو بردی و چند داو باختی . (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی ).
واژگان فارسی سره واژهدان
رنج، اندوه