دعوی آوردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دعوی آوردن . [ دَع ْ وی وَ دَ ] (مص مرکب ) ادعا کردن : وگر دعوی آرم به پیغمبری چه حجت کند خلق را رهبری . نظامی . نقض همت بین که از میدان نزهتگاه حشر شکر قاتل برده و دعوی ّ خون آورده ام . طالب آملی (از آنندراج ).