دعث
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دعث . [ دِ ] (ع اِ) باقیمانده ٔ آب در حوض و جز آن . (منتهی الارب ). بقیه ٔ آب . (از اقرب الموارد). ◄ کینه و دشمنی . (منتهی الارب ). حقد و کینه ای که گشوده نمیشود و زایل نمیگردد. (از اقرب الموارد). ج، أدعاث، دِعاث . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ اول بیماری . (از ذیل اقرب الموارد از تاج ). و رجوع به دَعث شود.
دعث . [ دَ ] (ع مص ) باریک نمودن خاک برزمین به دست یا پا. (از منتهی الارب ). نرم کردن خاک بر روی زمین بوسیله ٔ پا یا بوسیله ٔ دست و غیر آن . (از اقرب الموارد). ◄ پیمودن و گام نهادن در زمین . (از ذیل اقرب الموارد از تاج ). ◄ رسیدن کسی را فراخه و سستی، و فعل آن مجهول بکار رود. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ بیمار شدن اول بار. (المصادر زوزنی ). ◄ (اِ) اول بیماری . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).