دشمن گشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دشمن گشتن . [ دُ م َ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) دشمن شدن . خصومت پیدا کردن . عداوت یافتن : غریبی دوستی با من گرفته ست مرا از دوستی گشته ست دشمن . ناصرخسرو. دوست دشمن گشت و دشمن دوست شد خاقانیا آن زمان کاقبال بی ادبار بینی بر درت . خاقانی .