دشمن دار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دشمن دار. [ دُ م َ ] (نف مرکب ) دشمن دارنده . آنکه او را دشمن باشد. دارای دشمن . (یادداشت مرحوم دهخدا). ◄ که دشمن گیرد. که دیگری را دشمن شمرد. مبغض . دشمن . عدو. (یادداشت مرحوم دهخدا). مقابل دوست دار. یعنی آنکه هم مراد دشمنان باشد. (آنندراج ) : ز بیم تیغ تو آنرا که دشمن دار تو باشد همه ساله دو رخ بر گونه ٔ دینار تو باشد. فرخی . اگر فردا شفاعت را ز احمد طَمْع میداری چرا امروز دشمن دار اهل البیت و فرزندی . ناصرخسرو (دیوان چ مینوی ص ٣٣٥). صلح دشمن دار باشد عاریت دل بسوی جنگ دارد عاقبت . مولوی . ◄ متنفر ونفرت کننده . (ناظم الاطباء). شَنِف . (از منتهی الارب ).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی