دشمة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دشمة. [ دُ م َ ] (ع ص، اِ) مرد بی خیر، یا عام است . (منتهی الارب ). آنکه خیری در او نباشد. (از اقرب الموارد). حقیر و بی قدر و بی خیر. (ناظم الاطباء).
دشمه . [ دَ م َ ] (اِخ ) نام یکی از مبارزان ایران . (برهان ): که از تخمه ٔ نامور دشمه بود بزرگی بدانگه در آن تخمه بود. فردوسی .