دشخوار آمدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دشخوار آمدن . [ دُ خوا / خا م َ دَ ] (مص مرکب ) سخت آمدن . صعب آمدن . دشوار آمدن : ملک را این سخن دشخوار آمد فرمود تا مصارعت کنند. (گلستان سعدی ). وآنکه در نعمت و آسایش و آسانی زیست مردنش زینهمه شک نیست که دشخوار آید. سعدی (گلستان ). و رجوع به دشخوار شود.