دشت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (اِ.)<BR>۱- دستلاف.<BR>۲- پیش مزد.<BR>۳- (عا.) فروش اول هر کاسب. ؛ ~ کردن نخستین بار پول گرفتن، فروختن جنس اولین بار در هر روز. ؛ ~ کسی را کور کردن کنایه از: اولین بار فروش از او نسیه خریدن، موجب کسادی کار او شدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) (اِ.) ۱- دستلاف. ۲- پیش مزد. ۳- (عا.) فروش اول هر کاسب. ؛ ~ کردن نخستین بار پول گرفتن، فروختن جنس اولین بار در هر روز. ؛ ~ کسی را کور کردن کنایه از: اولین بار فروش از او نسیه خریدن، موجب کسادی کار او شدن.
(دَ) [ په. ] (اِ.) صحرا، زمین پهناور و ناهموار.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دشت . [ دَ ] (اِخ ) یکی از دهستانهای سه گانه ٔ بخش سلوانا از شهرستان ارومیه . موقعیت آن کوهستانی و سردسیر است . آب مزروعی آن از رودخانه ٔ جرمی و چشمه سار تأمین میگردد. این دهستان از ٢٠ آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده و جمعیت آن در حدود ٢٤٢٠ تن است . محصول عمده ٔ آن غلات، توتون، محصول دامی و عسل است و مرکز آن قریه ٔ سلوانا است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
دشت . [ دُ ] (ص ) بد و زشت . (برهان ). دژ. دش : دشت یاد؛ غیبت . (یادداشت مرحوم دهخدا) : سیامک بدست چنان دشت دیو تبه گشت و ماند انجمن بی خدیو. فردوسی .
دشت . [ دَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مازول بخش حومه ٔ شهرستان نیشابور. سکنه ٔ آن ٣٠٤ تن . آب آن از قنات . محصول غلات است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
مترادف و متضاد واژهدان
بیابان، جلگه، صحرا، فلات، هامون اولینفروش، دستلاف
فرهنگ طیفی واژهدان
جلگه، هامون، فلات، صحرا، استپ، توندرا، ساوانا، بیابان، بادیه، ماهور، تپه، کوه، بلندی، زمین مرتفع، زمین هموار