دش
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دُ) [ په. ] پیشوندی که در آغاز برخی واژهها میآید و معنای بد و زشت میدهد. مانند: دشنام.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دُ) [ په. ] پیشوندی که در آغاز برخی واژهها میآید و معنای بد و زشت میدهد. مانند: دشنام.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دش . [ دَ ] (اِ) خود آرایی . خود را ساختن و آراستن . (برهان ) (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی ). خود آرایی و خودسازی . (آنندراج ). خود آراستن . (غیاث ). ◄ صورت خوش . (برهان ). صورت خوب . (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی ). ◄ شبه و نظیر و مانند. (برهان ). شبیه و مانند. (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی ). احتمال اینکه کلمه در این معنی دگرگون شده ٔ «وش » باشد نیز هست . دس . و رجوع به دس شود.
دش . [ دَ / دُ ] (اِ) (قش و...) قیل و قال . رجوع به قش و دش شود.
دش . [ دَش ش ] (ع مص ) رفتن . (منتهی الارب ). سیر کردن و حرکت کردن در زمین . (از اقرب الموارد). ◄ دشیشه ساختن، و آن آشی است که از گندم کوفته ترتیب دهند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به دشیشة شود. ◄ افزون کردن سخن و کلام را، و آن کنایه باشد. (از ذیل اقرب الموارداز تاج ). ◄ (اِ) رفتار. (منتهی الارب ).