دسس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دسس . [ دُ س ُ ] (ع ص، اِ) ج ِ دَسیس . (اقرب الموارد). رجوع به دسیس شود. ◄ بوی گند بغل . ◄ ریاکاران که خود را قاری نمایند و قاری نباشند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). واحد آن دسیس باشد. (از اقرب الموارد). و رجوع به دسیس شود.