دستیاری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دستیاری . [ دَس ْت ْ ] (حامص مرکب ) امداد و اعانت و مددکاری . (آنندراج ). مدد. (شرفنامه ٔمنیری ). یاری و نصرت و حمایت و دستگیری . (ناظم الاطباء). معاضدت . مساعدت . کمک . عون . مظاهرت : وجود تو تا دستیاری نداد نشد صنعت آفرینش تمام . ظهیر فاریابی (از شرفنامه ). تا پا ننهی به دستیاری از دوست مخواه دوستاری . امیرخسرو دهلوی . ♦ دستیاری کردن ؛ کمک کردن . معاضدت کردن . پایمردی کردن . زیر بال کسی را گرفتن . پشتیبانی کردن : اندرآ ای جان که در پای تو جان خواهم فشاند دستیاری کن که دستی بر جهان خواهم فشاند. خاقانی . نباشد ترا ضایع از کردگارت اگر بی کسان را کنی دستیاری . کمال اسماعیل . ◄ قوت و قدرت . (ناظم الاطباء). ◄ شاگردی . ◄ دارای رتبه ٔ دستیار و عمل دستیار بودن . رجوع به دستیار شود. ◄ توسط. وساطت : به دستیاری فلان ؛ بتوسط او.