دستیاب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دستیاب . [ دَس ْت ْ ] (نف مرکب ) دست یابنده . بدست آورنده . آنکه به چیزی دست یابد. موفق . غالب . کامیاب . ♦ دستیاب بودن بر کسی یا چیزی ؛ بر او غلبه داشتن . بر او تفوق داشتن . بر او دست یافتن : گر او را بدی بر تو بر دستیاب بایران کشیدی ردافراسیاب . فردوسی . جز از گنج ویژه رد افراسیاب که کس را نبود اندر آن دستیاب . فردوسی . ♦ دستیاب شدن بر کسی ؛ بر او غالب گشتن . بر اوغلبه کردن . بر او دست یافتن : تو آنگه که بر من شوی دستیاب زنی بیوه راداده باشی جواب . نظامی . ♦ دست یاب نمودن کسی را بر چیزی ؛ بر آن مقتدر کردن . بر آن توانا ساختن : مرا ملک دادی و تعبیر خواب به معجز نمودی مرا دست یاب . شمسی (یوسف و زلیخا). ◄ (ن مف مرکب ) بدست آمده . آنچه به سهولت بدست توان آورد. ♦ دست یاب شدن ؛ بدست آمدن . میسر شدن . حاصل شدن . ممکن الحصول شدن : هر قدر آزوقه دستیاب شود به قلعه داخل نمایند. (مجمل التواریخ گلستانه ). ۩ فرصت یافتن . (ناظم الاطباء). ۩ موقع بدست آوردن . (ناظم الاطباء). ♦ دستیاب گردیدن ؛ حاصل شدن . (ناظم الاطباء) : جواب بجز نفاق چیزی دست یاب نگردید. (مجمل التواریخ گلستانه ). ◄ میسر. (آنندراج ). ♦ با دستیاب بودن ؛ میسر شدن . (آنندراج ).