دستگیری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دستگیری . [ دَ ] (حامص مرکب ) گرفتن دست کسی به اعانت . دستیاری . اعانت . کمک . یاری . مددکاری .یاریگری . (شرفنامه ). معاونت . مساعدت . معاضدت . مدد. همراهی . امداد. اعانت و یاری (آنندراج ) : نومید شده ز دستگیری با ذل یتیمی و اسیری . نظامی . صواب آید روا داری پسندی که وقت دستگیری دست بندی . نظامی . سهلست دستگیری درماندگان و من هر روز ناتوانترم ای دوست دست گیر. سعدی . از ما کاری و کفایتی نمی آید هر گشادی ونجاتی که هست از حضرت شماست ... وقت دستگیری است . (انیس الطالبین بخاری ). خلاصی اهل اسلام از شر این ظالمان اگر خواهد بود از برکة دعا و درخواست حضرت شما خواهد بود وقت دستگیری است . (انیس الطالبین ص ١١٨). می شوی افتاده تر هرچند برخیزی ز جا تا ز مردم دستگیری ملتمس باشد ترا. صائب . ◄ (اصطلاح تصوف ) راهنمایی پیر ومرشد. ارشاد پیر مرید را. هدایت . ارشاد. (یادداشت مرحوم دهخدا). ◄ عمل گرفتار کردن دشمن یا جانی یا دزد و مانند ایشان .