دستاق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دستاق . [ دُ ] (ترکی، ص، اِ) بندی و محبوس . (آنندراج ). محبوس . در قید. در زنجیر. (ناظم الاطباء) : شدم دستاق ترک روز و شب در خانه ٔ زینی تبسم حقه ٔ لعلی تغافل عشوه آئینی . فطرت (از آنندراج ). ز هیبت تو نموده ست دست و پا را گم بدان طریق که در زیر تیغ کین دستاق . میرزا طاهر وحید (از آنندراج ). ♦ دستاق ساختن ؛ بندی و اسیر کردن . محبوس کردن . زندانی کردن : ای داور دادگر حدیثی گویم که کنی هزار تحسین دیروز که ساختند دستاق ما را در سلک آن ملاعین شطرنج من اوفتاد بی مرد من مانده پیاده و نه فرزین . باقر کاشی (از آنندراج ). ◄ توسعاً، زندان . محبس .