دستاردار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دستاردار. [ دَ ] (نف مرکب ) دستاردارنده .دستارور. معمم . (یادداشت مرحوم دهخدا) : این چو مگس خونخور و دستاردار و آن چوخره سرزن و باطیلسان . خاقانی . ◄ دارنده ٔ سفره . سفره دار. متصدی سفره . ◄ دارنده ٔ حوله . خادم و متصدی رومال و حوله . ♦ دستاردار خوان ؛ آنکه بر سر خوان دستار و حوله بدست برای پاک کردن دست و روی ایستد : ای صد زبیده پیش صف خادمان تو دستاردار خوان و پرستار خوان شده . خاقانی . ◄ منصبی بوده است بزمان عباسیان . (یادداشت مرحوم دهخدا) : از آن جمله است ابواسبکتکین دستاردار. (از الفهرست ابن الندیم ).