دستادست
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دستادست . [ دَ دَ ] (اِ مرکب ) (مرکب از دست + الف وقایه + دست ) سودای نقدانقد؛ یعنی چیزی بگیرند و همان لحظه قیمت بدهند. (برهان ). نقد. دست به دست دادن . (آنندراج ). سودای نقد به نقد یعنی هرچه خرند همان لحظه قیمت وی را دهند. (ناظم الاطباء). مقابل پسادست یعنی نسیه . ناجزاً بناجز. یداًبید. (یادداشت مرحوم دهخدا) : ستدو داد مکن هرگز جز دستادست که پسادست خلاف آرد و الفت ببرد. ابوشکور. ستد و داد جز به دستادست داوری باشد و زیان و شکست . لبیبی . قرض ؛ وام دستادست . (مهذب الاسماء). ◄ دوبازوی لشکر. ◄ سعی و کوشش و جهد. (ناظم الاطباء).