دست یازی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دست یازی . [ دَ ] (حامص مرکب ) عمل دست یازیدن . دست درازی . رجوع به دست یازیدن شود. ♦ دست یازی کردن ؛ دست درازی کردن : برآن مه ترکتازی کرد نتوان که بر مه دست یازی کرد نتوان . نظامی کس از بیم شه ترکتازی نکرد بدان لعبتان دست یازی نکرد. نظامی . چو دستی که بر ما درازی کنی به تاج کیان دست یازی کنی . نظامی . چو نام توام جان نوازی کند به من دیو کی دست یازی کند. نظامی . بر رهش عشق ترکتازی کرد فتنه با عقل دست یازی کرد. نظامی . ◄ حرص . طمع. و رجوع به یازی در ردیف خود شود.