دست گردان
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دَ. گَ) (اِ.) چیزی که به عاریت گیرند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دَ. گَ) (اِ.) چیزی که به عاریت گیرند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دست گردان . [ دَ گ َ ] (نف مرکب ) گرداننده و به دور درآورنده با دست . چرخاننده به دست . ◄ (ن مف مرکب ) با دست به دور وچرخش درآمده . گردانیده شده از دستی به دستی . ◄ دستگردو. وام کردن . (تداول گناباد خراسان ). ◄ (اِ مرکب ) وام . قرض . چیزی که به عاریت گیرند. (آنندراج ) : گرفتم از کف ساقی پیاله ٔ زرین چو مفلسی که بگیرد به دست گردان زر. اشرف . ◄ وجه نقدی که به یک دست کسی دهند و از دست دیگر وی باز ستانند و این عمل را چندین بار تکرار کنند. (ناظم الاطباء). ♦ کالای دست گردان ؛ جنسی و متاعی که در معرض دست گردانی و دست گردان کردن واقع شود : حریف معنی گل را به جان خرد هرچند که سهل قیمت کالای دست گردان است . امیرخسرو. و رجوع به دست گردان کردن شود.
دستگردان . [ دَ گ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دستگردان بخش طبس شهرستان فردوس . واقع در ١٢٠هزارگزی شمال طبس، با ٢٨٢ تن سکنه . آب آن از قنات و راه آن اتومبیل رو است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٩).
دستگردان . [ دَ گ َ ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای بخش طبس شهرستان فردوس است که در شمال طبس واقع و حدود آن بشرح زیر است : از خاور به دهستان اصفهک، از باختر به کویر لوت، شمال به دهستان کریت و یخاب و از جنوب به دهستان ده محمد. آب آن از قنوات تأمین می شود. این دهستان از ٢٥ آبادی تشکیل شده و در حدود ٤٣٨٢ تن جمعیت دارد. بزرگترین ده آن میان آباد است با ٢٣٩ تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٩).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی