فرهنگ لغت

دست گرا

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

دست گرا. [ دَ گ َ ] (نف مرکب ) دست گرای . گراینده به دست . ◄ (ن مف مرکب ) گراییده به دست .مغلوب و زبون . دستگرای . ◄ (اِمص مرکب ) تجربت و امتحان و آزمایش : بای تگین گفت پیشترک روم و دست گرائی کنم و برفت و سنگ روان شد. (تاریخ بیهقی چ فیاض چ ٢ ص ٧٤٢). و رجوع به دست گرای شود.

معنی دست گرا | فرهنگ لغت