دست پیش کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. کَ دَ) (مص ل.) کاری را آغاز کردن، پیشدستی کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. کَ دَ) (مص ل.) کاری را آغاز کردن، پیشدستی کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دست پیش کردن . [ دَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) مبادرت جستن . آغازیدن : نه خوب آمدی با دو فرزند خویش که من جنگ را کردمی دست پیش . فردوسی . پس از نامداران و گردان خویش کسی کو کند جنگ را دست پیش . فردوسی . که گر مغزبودیت با خال خویش نکردی چنین جنگ را دست پیش . فردوسی . کنون گر تو این را کنی دست پیش منت بنده ام واین سرافراز خویش . فردوسی . تو کردی بدین داوری دست پیش کنون بازگشتی ز گفتار خویش . فردوسی . تو کردی همه جنگ را دست پیش سپه را تو برکندی از جای خویش . فردوسی . ورایدون که پیران کند دست پیش نخواهد سپه یاور از شاه خویش . فردوسی . ورایدون که پیران از آن گفت خویش نگردد کند جنگ را دست پیش . فردوسی . وگر خیل بدخواه از آن تو بیش نباید بکینه کنی دست پیش . اسدی . ◄ کنایه از دریوزه و گدائی کردن . (آنندراج ). دست پیش آوردن . دست کشی کردن .