فرهنگ لغت

دست برکندن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

دست برکندن . [ دَ ب َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) ترک چیزی کردن . (از غیاث ) (از آنندراج ) : کم کم از داغ بتان برکنده ام دست نیاز اندک اندک نقد بسیاری بدست آورده ام . مولانا لسانی (از آنندراج ).

معنی دست برکندن | فرهنگ لغت