دریانورد
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. نَ وَ) (ص فا.)<BR>۱- آن که با کشتی دریا را طی کند.<BR>۲- ملاح.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. نَ وَ) (ص فا.) ۱- آن که با کشتی دریا را طی کند. ۲- ملاح.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دریانورد. [ دَرْ ن َ وَ ] (نف مرکب ) دریانوردنده . دریارو. آنکه در دریا رود. (آنندراج ). مسافر دریا. (از لغت محلی شوشتر - خطی ). بحرپیما. بحری . ◄ ملاح . کشتی بان . کشتی ران . نوتی . نواتی : خاطرم فحل است کو دریا نورد آمد چو شیر شیر بستن گربه آسا برنتابد بیش از این . خاقانی . ◄ کنایه از عرفا و ارباب ذوق . (لغت محلی شوشتر خطی ).
فرهنگ طیفی واژهدان
ناوی، ملوان، ملاح، ناخدا، کاپیتان، خدمه دریایی، قایقران، بلمران سندباد بحری دریابان، دریادار، نظامی دریایی، ناوی غواص
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی