فرهنگ لغت

دریارو

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

دریارو. [ دَرْ رَ / رُو ] (نف مرکب ) دریاگرفتگی . دریارونده . رونده در دریا. آنکه در دریا رود. دریاگذار. دریاپیما. از عالم (از قبیل ) آتش رو و موکب رو. (آنندراج ). سفرکننده در دریا. (ناظم الاطباء). دریانورد : کله خود دریاروان چون حباب بر آراسته خود همه روی آب . ملاعبداﷲهاتفی (از آنندراج ).

معنی دریارو | فرهنگ لغت