درگشادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
درگشادن . [ دَ گ ُ دَ ] (مص مرکب ) (از: در، پیشوند + گشادن ) گشادن . گشودن . فتح . ♦ کمین درگشادن ؛ از کمین برآمدن . بر دشمن تاختن : مبارزان و اعیان یاری دادند و کمین درگشادند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٢٤٤). ◄ در گشادن (از: در، باب + گشادن ) باز کردن در. افتتاح کردن در. گشودن در : از آن پس یکی داستان برگشاد سخنهای بایسته را در گشاد. فردوسی . کجا آن نو بنو مجلس نهادن بهشت عاشقان را در گشادن . نظامی . گرم تو در نگشائی کجا توانم رفت بِراستان که بمیرم بَر آستان ای دوست . سعدی .