درپه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
درپه . [ دَ پ ِه ْ ] (اِ) رحمت و بخشش و عفو. (برهان ).مغفرت و آمرزش . (ناظم الاطباء). ظاهراً مصحف درسه است . (حاشیه ٔ برهان ). ◄ (ص ) ناپیدا. ناپدید.(برهان ). غایب . ناپدیدار. غیرمرئی . (ناظم الاطباء).
درپه . [ دَ پ َ / پ ِ ] (اِ) درپی . درپین . وصله . دربه . پارچه و پینه که بر جامه دوزند. (از برهان ). پیوند و پینه که وصله ٔ جامه را گویند و چون آنرا در پس دریدگی جامه نهند درپی و درپین خوانند. (آنندراج ) (انجمن آرا). پینه و پیوندی که بر جامه دوزند. تکه ای که بر پارگی پارچه دوزند : ز بس درپه که زد بر خرقه ٔ خویش ز سنگینی بدی هفتاد من بیش . شمس کوتوالی .