درویش وار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
درویش وار. [ دَرْ ] (ص مرکب ) چون درویش . بسان درویشان . همانند درویشان . درویش گونه : یکی نصیحت درویش وار خواهم کرد که این موافق شاه زمانه می آید. سعدی . پادشاهان را ثنا گویند و مدح من دعائی می کنم درویش وار. سعدی .