درویش دوست
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
درویش دوست . [ دَرْ ] (ص مرکب ) دوستدار درویش . آنکه درویش را دوست داشته باشد از قبیل خدادوست . (از آنندراج ). آنکه درویشان را اعانت می کند. (ناظم الاطباء) : به آزرم سلطان درویش دوست به درویش قانع که سلطان خوداوست . نظامی . خدایا تو این شاه درویش دوست که آسایش خلق در ظل اوست . سعدی . که صاحب نظر بود و درویش دوست کسی کاین دو دارد ملک صالح اوست . سعدی . ◄ دوست داشته ٔ درویش . (آنندراج ). ◄ آنکه درویشی را دوست می دارد. (ناظم الاطباء).