دروک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دروک . [ دُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان فروغن بخش ششتمد شهرستان سبزوار. واقع در ٣٦هزارگزی باختر ششتمد و ٤ هزارگزی جنوب کال شور، با ٢٩٨ تن سکنه . آب آن از قنات و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
دروک . [ دَ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان سنگان بخش میرجاوه شهرستان زاهدان . واقع در ٤٥هزارگزی جنوب باختری میرجاوه و کنار راه فرعی میرجاوه به خاش . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨).
دروک . [ دُ ] (اِ) هیزم باریک . (برهان ) (آنندراج ) (جهانگیری ). تراشه ٔ چوب و تخته . (ناظم الاطباء).