درونی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
درونی . [ دَ] (ص نسبی ) مقابل برونی . (از آنندراج ). درون . اندرون . اندرونی . (ناظم الاطباء). داخلی . مقابل بیرونی . خارجی . (یادداشت مرحوم دهخدا). ◄ باطنی . مقابل بیرونی . ظاهری . (یادداشت مرحوم دهخدا). باطن . (ناظم الاطباء). معنوی . حقیقی . (ناظم الاطباء) : پیش بیرونیان برونش نغز وز درونش درونیان رامغز. نظامی . خواری خلل درونی آرد بیدادکشی زبونی آرد. نظامی . ◄ مونس و معتمد. (ناظم الاطباء). خودمانی . (یادداشت مرحوم دهخدا). اهل درون ؛ بطن من فلان و به ؛ درونی و خاصه ٔ وی شد. (منتهی الارب ).