درون پرور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
درون پرور. [ دَ پ َرْ وَ ] (نف مرکب ) درون پرورنده . پرورنده ٔ باطن . پرورش دهنده ٔ ضمیر. ◄ کنایه از انبیاء (ع ) و اصحاب قلوب و ارباب مجاهده رضوان اﷲ علیهم اجمعین . (از شرفنامه ٔ منیری ). کنایه از صاحبدل و صاحب مجاهده باشد. (برهان ). صاحبدل ومجاهد به معنی مربی کل . (انجمن آرا). صاحب مجاهده واهل دل . (آنندراج ). اهل معنی و اهل دل . جوانمرد و بزرگوار و صاحبدل و مجاهد. (ناظم الاطباء) : برق روانی که درون پرورند آنچه ببینند ازو بگذرند. نظامی . پرورش آموز درون پروران روز برآرنده ٔروزی خوران . نظامی . ◄ کسی که دل مردمان بدست آورد. (برهان ) (ناظم الاطباء). کسی که صاحب محامد باشد و دل مردم را بدست آورد. (لغت محلی شوشتر -نسخه ٔ خطی ). ◄ کنایه از حق تعالی . (آنندراج ). خدا. (ناظم الاطباء). صفتی است خدای را به معنی مربی باطن : ای درون پرور برون آرای وی خردبخش بی خردبخشای . سنائی . در آن دایره کاین سخن رانده ام درون پرور خویش را خوانده ام . نظامی . با تو برون از تو درون پروری است گوش ترا نیک نصیحتگری است . نظامی . ◄ کنایه از شکم پرور است که به عربی عبدالبطن گویند. (لغت محلی شوشتر - نسخه ٔ خطی ).