دروغ آزمای
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دروغ آزمای . [ دُ زْ / زِ ] (نف مرکب ) دروغ آزما. آزماینده ٔ دروغ . دروغگو. کذاب : نکوهیده باشد دروغ آزمای سوی بندگان و بسوی خدای . ابوشکور. به گفتار مرد دروغ آزمای کسی بر تو از تو گرفتست جای . فردوسی . دروغ آزمای است چرخ بلند تو دل را به گستاخی اندر مبند مکن دوستی بادروغ آزمای همان نیز با مرد ناپاک رای . فردوسی . زبانی که باشد بریده ز جای از آن به که باشد دروغ آزمای . اسدی . هر آن کس که باشد دروغ آزمای نکوهیده باشد به نزد خدای . شمسی (یوسف و زلیخا).