فرهنگ لغت

دروشت

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

دروشت . [ ] (اِ) تیر باشد. (لغت فرس اسدی ) : ای مسلمانان زنهار ز کافر بچگان که به دروشت بتان چگلی گشت دلم . عماره . مرحوم دهخدا در یادداشتی با علامت تردید و استفهام آن را از دروشتن به معنی درو کردن دانسته و گشت را نیز «کِشت » ضبط کرده و چنین نوشته است : این شعر را در فرهنگها برای دروشت به معنی تیر شاهد آورده اند وکشت را هم گشت ضبط کرده اند.

معنی دروشت | فرهنگ لغت