دروس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دروس . [ دَرْ رو ] (اِخ ) سابقاً دهی بوده است از بخش شمیران شهرستان تهران . واقع در ٤هزارگزی جنوب خاوری تجریش و در خاور قلهک و جنوب قریه ٔ چیذر و مغرب سلطنت آباد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١). از حدود سال ١٣٢٦ هَ . ش . تعداد نسبةً کثیری خانه و عمارت تازه در آن ساخته شده و و در حال حاضر از جمله کویهای مسکونی نزدیک تهران محسوب می شود و بوسیله ٔ جاده ٔ قدیم شمیران و جاده ٔ سلطنت آباد به تهران متصل است . (از دائرةالمعارف فارسی ).
دروس . [ دُ ] (ع اِ) ج ِ دَرس . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به درس شود.
دروس . [ دُ ] (ع مص ) ناپدید شدن نشان . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ناپدید شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). ◄ ناپدید کردن باد نشان را، لازم و متعدّی است . (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). امحاء. طموس . (یادداشت مرحوم دهخدا). ◄ حائض گردیدن زن . (از منتهی الارب ) (از المصادر زوزنی ) (از ذیل اقرب الموارد). ◄ کهنه شدن جامه . (از منتهی الارب ) (از ترجمان القرآن جرجانی ) (المصادر زوزنی ). قدیمی و کهنه شدن چیزی . (از اقرب الموارد). مندرس شدن : چرا که پوست تو ز آفت عفونت و پوسیدگی دورتر بود و از دروس و ناچیز شدن به سلامت نزدیکتر. (ترجمه ٔ محاسن اصفهان آوی ص ١٦). ◄ از بین رفتن اثر و نشان چیزی . (از اقرب الموارد). ◄ نکاح کردن زن را. (از ذیل اقرب الموارد از اساس البلاغة). دَرس . و رجوع به درس شود.