درود گفتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
درود گفتن . [ دُ گ ُ ت َ ] (مص مرکب ) درود کردن . خداحافظ کردن . وداع کردن . (ناظم الاطباء). تصلیة. (از منتهی الارب ). ◄ درود دادن . سلام کردن . دعای خیر گفتن . آفرین و تحیت گفتن : سوی طالقان آمد و مرورود سپهرش همی داد گفتی درود. فردوسی . همی خورد هرکس به آوای رود همی گفت هرکس به شادی درود. فردوسی . آمد از اورنگ بزرگی فرود دست به گل درزد و گفتش درود. میرخسرو (از آنندراج ).