دروان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دروان . [ دَرْ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان افشار بخش اسدآباد شهرستان همدان واقع در ٢٥ هزارگزی جنوب باختری اسدآباد و یک هزارگزی گاوگدار. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).
دروان . [ دَرْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان برغان بخش کرج شهرستان تهران واقع در ٣٢ هزارگزی شمال کرج، با ١٠٢٦ تن سکنه . آب آن از رود محلی و چشمه سار تأمین می شود و راه آن ماشین رو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١).
دروان . [ دِ رَ ] (نف، ق ) در حال دِرو. (یادداشت مرحوم دهخدا). در حال درو کردن .