درواز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
درواز. [ دَرْ ] (اِ مرکب ) در بزرگ و باب . در شهر و قلعه و جز آن در صورتی که همیشه باز و مفتوح باشد. (ناظم الاطباء) : درواز و دریواز فروگشت و برآمد بیمست که یک بار فرودآید دیوار. رودکی . ◄ چهارسوی بازار. (ناظم الاطباء).
درواز. [ دَرْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قلقل رود بخش شهرستان تویسرکان واقع در ١٥ هزارگزی جنوب شهر تویسرکان و ٤ هزارگزی شمال حمیل آباد، با ٣٧٣ تن سکنه . آب آن از چشمه و قنات و راه آن مالرو از طریق حمیل آباد است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).
درواز. [ دَرْ ] (اِخ ) از آبادیهای هرات که نصربن احمد سامانی سالی در آنجا مقیم بوده و رودکی قصیده ٔ «بوی جوی مولیان آید همی » را در آنجا سراییده است : امیر [ نصربن احمد ] با آن لشکر بدان دو پاره دیه درآمد که او را غوره و درواز خوانند... زمستان آنجا مقام کردند. (چهارمقاله چ اوقاف گیب صص ٣١ - ٣٤).