دروازهبان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دروازه بان . [ دَرْ زَ / زِ ] (ص مرکب ) حاجب . بواب . (آنندراج ). دروازه وان . دراب . (یادداشت مرحوم دهخدا). پاسبان دروازه . (ناظم الاطباء) : مانا که هست گردون دروازه بان دربند اجری است آن دو نانش زانعام شاه کشور. خاقانی . پس آنگه به دروازه ها تاختند ز دروازه بانان سر انداختند. ملا عبداﷲ هاتفی (از آنندراج ). ◄ دراصطلاح بازی فوتبال، محافظ دروازه . گلر.